برای همین هاست که می گویم فیلم دعوت نامه ای است به سوی ادبیات. به سوی جهانی که علارغم داشتن منطق خاص خود ، انعطاف پذیرتر ، انسانی تر و دقیق تر است. براینی کوچک اشتباه ِ ویران کننده ای مرتکب می شود و براینی نویسنده ، آن را جبران می کند.
حقیقت اینکه صحنه هایی از فیلم بدجوری گرفتارم کرد. مثل صحنه ای که براینی روبروی دوربین تلوزیون صورتش را با دست می پوشاند جوری که انگار می خواهد زیر دست هایی که با آنها واقعیت ِ خشن را تحریف کرده ( جوری که منصفانه تر باشد)، براینی ِ گناهکار را پنهان کند. دلم می خواست درست همان جا زار بزنم یعنی درست تر بود که زار بزنم ولی متاسفانه نشد.
تاوان به نظرم هم تلخ بود ، هم نوید دهنده. یک جورهایی فیلم لوسی بود ولی نقاط نورانی هم داشت. نقاط مشعشع! نقاط فریبنده ، ممممممم

